تبليغاتX
< بهائیت فرقه شیاطین
خانهایمیلآرشیوRss
Search

دیده بگشا بر ستم رنجور دردستان علی

موضوع: جمعه سی و یکم خرداد 1387 15:36

انتشار فيلم و متن سخنراني دبير هيات تحقيق و تفحص از قوه قضاييه در اينترنت، بازتاب گسترده‌اي در سايت‌ها و ‏وبلاگ‌ها پيدا كرد. "عباس پاليزدار" در سخنراني خود كه به دعوت يك تشكل دانشجويي وابسته به حاميان احمدي ‏نژاد در دانشگاه همدان صورت گرفته بود، چندين مقام شاخص سياسي و روحاني جناح راست سنتي (جناح رقيب ‏تيم احمدي نژاد) را به فساد اقتصادي متهم كرد. وي همچنين سقوط هواپيماي حامل رحمان دادمان، وزير سابق راه ‏در دولت خاتمي را تعمدي دانست و سقوط هواپيماهاي حامل احمد کاظمي، فرمانده سابق نيروي زميني سپاه را نيز ‏مشكوك قلمداد كرد.‏

خبرگزاري فارس در اين باره گزارش داد كه بر اساس گزارش حراست دانشگاه بوعلي سيناي همدان از اين ‏جلسه، پاليزدار در سخنان خود از 44 نفر از جمله 9 روحاني در پرونده مفاسد اقتصادي نام برده است. همچنين به ‏گزارش ايسنا، معاون اين دانشگاه گفته است كه "پاليزدار حرمت اشخاص را نگه نداشته و قبل از اينكه حكمي در ‏دادگاه عليه كسي صادر شده باشد و ادعاي تخلفات نامبرده اثبات شده باشد، افراد را به عنوان متخلف و با اسم‌هاي ‏خاص معرفي كرده است."‏

http://www.archive.org/details/efshaghari

‎‎افشاگر جديد كيست‏‎‎

فردي كه سخنان وي در دانشگاه همدان در حال تبديل به يك جنجال رسانه‌اي است، خود را "دبير كميته تحقيق و ‏تفحص مجلس از قوه قضائيه مستقر در سازمان بازرسي كل كشور" معرفي كرده است. با اين حال خبرگزاري ‏فارس گزارش كرده كه "عباس پاليزدار" تنها "مدتي را با هيات تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه همكاري ‏مي‌كرده‌" است.‏

اما بررسي‌هاي بيشتر نشان مي‌دهد كه وي در واقع براي مدتي "دبير اجرايي" كميته تحقيق و تفحص مجلس هفتم ‏از قوه قضاييه بوده و مسئوليت اصلي او نيز رياست "دفتر مطالعات زيربنايي" در "مركز پژوهش‌هاي مجلس" ‏است. وي طراح اصلي طرح اعمال مجازات اخلال‌گران اقتصادي و نيز قانون تصويب شده عليه شركت‌هاي ‏هرمي بوده است و پيش از آنكه مدير امور زيربنايي مركز پژوهش‌هاي مجلس شود، مشاور كميسيون اقتصادي ‏مجلس و قبل از آن هم سخنگو و دبير هيات امناي خانه صنعت‌كاران ايران بوده و از چند سال پيش در تلاش بوده ‏تا فتواي مراجع تقليد را براي تحريم جريمه ديركرد تسهيلات بانكي و سودهاي مضاعف دريافت كند.‏

عباس پاليزدار در انتخابات دوره سوم شوراهاي شهر و روستا از حوزه انتخابيه تهران نامزد شده بود و در ليست ‏‏"ستادهاي مردمي حاميان احمدي نژاد" نيز قرار گرفت، اما نتوانست به شوراي شهر تهران راه يابد.‏

‎‎تعطيلي تشكل محافظه‌كار و تكرار اتهامات‎‎

افشاگري دبير هيات تحقيق و تفحص مجلس عليه روحانيان سرشناسي همچون محمد امامي كاشاني (عضو شوراي ‏نگهبان و امام‌جمعه تهران)، محمد يزدي (عضو شوراي نگهبان و مجلس خبرگان، دبير جامعه مدرسين حوزه ‏علميه قم و رئيس سابق قوه قضاييه)، ابوالقاسم خزعلي (عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهاي شوراي ‏نگهبان)، علي‌اكبر ناطق نوري (رييس بازرسي ويژه دفتر آيت الله خامنه اي و عضو مجمع تشخيص مصلحت ‏نظام)، معزي (معاون رئيس دفتر رهبري)، محسن رفيق‌دوست (رئيس سابق بنياد مستضعفان)، حبيب‌الله ‏عسگراولادي (دبيركل سابق مؤتلفه)، ... باعث شد كه "جامعه اسلامي دانشجويان" دانشگاه همدان كه برگزاركننده ‏اين جلسه بود، با گزارش حراست دانشگاه و شكايت وزارت علوم تعطيل شود و فعاليت آن به حال تعليق در بيايد.‏

حكم تعليق جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي سيناي همدان روز هشتم خرداد ماه به خبرگزاري‌ها اعلام ‏شد، اما درست در همين روز "شبكه خبر دانشجو" وابسته به "سازمان بسيج دانشجويي" اقدام به انتشار گزارشي ‏از سخنان جديد عباس پاليزدار كرد كه اين بار در جلسه با عنوان "مافياي اقتصادي، توهم يا واقعيت" و به دعوت ‏جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز مطرح شده بود.‏

پاليزدار اين بار در سخنان خود دستگاه قضايي را "محور مفاسد اقتصادي كشور" توصيف كرد و اين قوه و به ‏خصوص سازمان بازرسي كل كشور را به عدم همكاري با تحقيق و تفحص مجلس متهم كرد. وي گفت: "سازمان ‏بازرسي كل كشور تلاش داشت كه هيات تحقيق و تفحص از قوه قضائيه به پرونده هاي فعلي دسترسي پيدا نكند و ‏به همين دليل مسئولان پرونده ها را به مرخصي اجباري مي فرستاد، اما پس از گذشت يك سال اطلاعات به دست ‏ما رسيد... اين اطلاعات شامل پرونده هاي فروش سئوالات كنكور، فروش كارخانجات دولتي به بخش خصوصي، ‏كارخانه ايران خودرو، شركت هاي خادمي، ذوب آهن اصفهان و پرونده هاي زمين خواري در وزارت جهاد ‏سازندگي و همچنين احداث پاركينگ طبقاتي در فرودگاه مهرآباد بود."‏

‎‎متن كامل سخنان اخير درباره نقش روحانيان در مفاسد اقتصادي‎‎

بخش هاي مهمي از سخنان عباس پاليزدار در سايت‌هاي اينترنتي منتشر شده است. ولي با توجه به اهميت ادعاهاي ‏مطرح شده از سوي اين عضو کميته تحقيق و تفحص از قوه قضاييه، "روز" براي اولين بار متن کامل اظهارات ‏نامبرده را - تا جايي که از نوار سخنان وي قابل فهم است – منتشر مي کند. لازم به ذکر است که در متن زير، هر ‏کجا که اظهارات پاليزدار قابل فهم نبوده ، از علامت [...] استفاده شده است:‏

‏[...] چرا ما نمي توانيم با مفاسد اقتصادي برخورد كنيم چون سران بزرگ مملكت در اين رابطه دخيل هستند و در ‏حال حاضر دولت به تنهايي به مبارزه با اين مفاسد برخاسته كه فكر مي كم نتواند موفق باشد. اگر بخواهم فقط چند ‏پرونده كوچك مفاسد اقتصادي را بگويم آنوقت مي بينيد كه چه مصيبتي كشور را گرفته كه داد رهبر را هم ‏درآورده و به خاطر بعضي مسايل رهبر بايد به صورت سربسته به مردم بگويد كه در كشور چه خبر است. ‏

كساني كه به عنوان مفسد اقتصادي در كشور در حال فعاليت هستند تحت حمايت شاهرودي رئيس قوه قضاييه قرار ‏دارند. وقتي طي 16 سال گذشته پرونده هايي از مفاسد اقتصادي بررسي شده و مديران به دادگاه معرفي و دادگاه ‏حكم 5 ريال 10 ريال براي متهمان داده، ببينيد چه مصيبتي بر سر كشور آمده است. ‏

پرونده شهرام جزايري هم كه مطرح شد، مانند هزاران پرونده مفاسد اقتصادي ديگر است، ولي چون شهرام ‏جزايري اسامي يكسري مفاسد اقتصادي و افراد وابسته را اعلام كرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت چرا كه منافع ‏بسياري از علما و سران به خطر افتاده بود.‏

در حال حاضر 123 پرونده مفاسد اقتصادي كشور در كميته تحقيق و تفحص مجلس در دست بررسي است ولي ‏اگر بخواهيم پرونده واقعي مفاسد اقتصادي را بيان كنيم، اصلاً نمي توانيم باور كنيم.‏

‏[مجلس خواست از خود قوه قضاييه تحقيق و تفحص كنند، كه مخالفت كردند و نگذاشتند] به رهبر انقلاب متوسل ‏شدند. مقام معظم رهبري نوشتند كه آقاي شاهرودي، همانند ديگر دستگاه‌ها در تحقيق و تفحص عمل گردد. ‏كميته‌بندي‌ها صورت گرفت و در دستگاه قضايي كميته‌بندي شد و هر كميته‌اي در يكي از دستگاه‌ها مستقر شد. ‏براي مسائل اجرايي اين تفحص هم، ما مستقر شديم در سازمان بازرسي كل كشور. ‏

نامه‌نگاري كرديم، اما برخلاف فرمايش مقام معظم رهبري، با وجود نامه‌هايي كه ما زديم و نامه‌هايي كه [...] مثلا ‏ما گفتيم مسئله فروش سؤال‌هاي كنكور چه بود؟ پرونده‌اش را بدهيد كه چه كسي [در اين كار] دست داشت. اينها ‏پرونده‌هاي اصلي را نمي‌دادند كه ببينيم چه كسي دست داشت، پرونده‌هاي فرعي را مي‌دادند. خلاصه ما هم دست ‏پيدا كرديم به كدهايي [...] به جاهايي كه رسيديم، مرخصي‌ها شروع شد [...] خلاصه ما فجايعي كه اتفاق افتاده در ‏جمهوري اسلامي را ديديم. خدا را شاهد مي‌گيرم كه شبها خوابم نمي‌برد. گريه‌ام مي‌گرفت كه ما اين‌همه شهيد ‏داديم، اين‌همه مصيبت‌ها مردم كشيدند. حالا بدون توجه به اين‌همه فقر و مصيبت‌ها و مشكلاتي كه مردم دارند، ‏كساني كه مردم پشت سرشان نماز مي‌خوانند، رفته‌اند اين كارها را كرده‌اند؟ خدا شاهد است خوابم نمي‌برد، هفته‌ها ‏خوابم نمي‌برد، روزها خوابم نمي‌برد.‏

خلاصه ديدم كه يك آقايي آمده و نامه زده كه پسرش معلول جسمي است. گفته مي‌خواهم يك مؤسسه توانبخشي بزنم ‏كه پسرم هم برود در آن مؤسسه توانبخشي، دم دست خودم باشد. 100 تا، 200 تا، 300 تا معلول را نگهداري ‏كنيم در آنجا، پسرم هم مسئول آنها باشد. گفتند: باشد، خدا پدرت را بيامرزد. مؤسسه را كه ثبت كرده و كارش را ‏استارت زده، نامه زده به آقاي [...] گفته كه من ساپورت نياز دارم، نمي‌توانم خرج كنم كه، بايد نظام به ما كمك ‏كند. چه‌كار كنيم؟ فلان معدن را، معدن سنگ دهبيد فارس را بدهيد به اين آقا. آقا اين سنگ مرمر بهترين سنگ ‏مرمر دنياست، از منابع انفال جمهوري اسلامي است. بدهيم به شما؟ بله، بدهيدش به من. معامله انجام شد و اين ‏معدن را به اين آقا واگذار كردند. دوباره بعد از يك مدت گفت آقا اين معدن كافي نيست، معدن [...] زنجان را هم ‏بدهيد به ما. چهار تا را كه ما پيدا كرديم، چهار تا معدن را يك آقايي از علما گرفته، كه مردم هم پشتش نماز ‏مي‌خوانند متأسفانه. ‏

‏[يكي از حاضر خواستار اعلام اسم فرد مي‌شود] اگر اجازه بدهيد، اسم نبرم. شايد بعضي‌ها خداي نكرده ... [تعداد ‏بيشتري خواستار اعلام اسم فرد مورد اشاره مي‌شوند] خب بعضي‌ها معتقدند كه اگر اسم بياوريد مردم نسبت به ‏مذهبشان بي‌اعتقاد مي‌شوند. من اين اعتقاد را ندارم ها... مردم ما مذهبشان پايه و اساسش وصل نيست به علما، ‏وليكن بعضي‌ها چون اين اعتقاد را دارند من مراعات مي‌كنم... [اعتراض جمعي. يكي از دانشجويان مي‌گويد ‏بگوييد تا پشت سرش نماز نخوانيم.] نه ديگر، اگر بنا باشد ما بگوييم و شما نماز نخوانيد كه نمي‌شود... [ادامه ‏همهمه] باشد، من چند موردي را اسامي‌اش را مي‌گويم. اين يكي كه عرض كردم، آقاي امامي كاشاني است. استاد ‏اخلاق و چه و چه و از اين مسائل.‏

عرض شود خدمتتان كه، يك دانشكده‌اي را رفته‌اند از مقام معظم رهبري اجازه‌اش را گرفته‌اند كه براي خواهران ‏دانشكده علوم قضايي مي‌خواهيم بزنيم در قم. چيز خوبي است كه خواهران هم در آن فضا حضور داشته باشند، اگر ‏متهمي از خواهران [بود] از او بازجويي كنند و از اين حرفهاي اينطوري. خلاصه نظر آقا را گرفتند كه اين ‏دانشكده تأسيس شود. آقا استقبال كردند و مجوز صدور دانشكده را دستورش را دادند. مؤسسه اين دانشكده بلافاصله ‏بعد از گرفتن مجوز رفتند دنبال ساپورت‌هاي مالي‌اش. [نوشتند:] جناب آقاي نعمت‌زاده، محبت فرماييد در جهت ‏حمايت از تأسيس اين دانشكده، كارخانه لاستيك دنا را كارشناسي كنيد جهت اين دانشكده. آورند كارشناسي رسمي ‏دادگستري را، چون آقاياني كه اين مؤسسه را تأسيس كرده بودند در دستكاه قضايي هم بودند، آن كارشناسان رسمي ‏دادگستري هم مي‌ترسيدند كه قيمتي تعيين كنند كه به اينها بر بخورد، حتما بايد قيمتي مي‌گفتد كه خوش به حال اينها ‏بشود. زدند 126 ميليارد. در صورتي كه ما معتقديم 600 ميليارد هم بالاتر بود. تازه، 126 ميليارد كه ويلاهايش ‏در شمال را نزده‌اند، اصلا در آمار نياورده‌اند، زمين‌هاي شيرازش را در آمار نياورده‌اند، پول نقد موجود در ‏حسابش را هم در آمار نياورده‌اند، اين طوري به 126 ميليارد واگذاري كردند. ‏

آن آقا نامه نوشتند كه آقاي نعمت زاده: محبت كنيد تخفيف منظور فرماييد. آقاي نعمت‌زاده هم نوشتند 50 درصد ‏تخفيف [خنده حضار] از مال بابايش مي‌خواست ببخشد. دوباره نوشتند كه محبت كنيد تخفيف ديگري منظور ‏بفرماييد. خلاصه پنج بار نامه‌نگاري انجام شده، معدن 126 ميلياردي به 10 ميليارد واگذار شد. بعد از آن دوباره ‏نوشتند كه ما حالا امكان پرداخت اين پول را نداريم، ترتيباتي فراهم نماييد تا امكان پرداخت اين پول براي ما فراهم ‏شود. نوشتند كه 80 درصدش را اقساط بلندمدت و 20 درصد يعني 2 ميلياردش را هم نقدي پرداخت كنيد. گفتند ما ‏آن 2 ميليارد را هم نداريم نقدي بدهيم، ما بررسي كرده‌ايم كه اموال كارخانه لاستيك دنا به اين مقدار مي‌رسد، از ‏شما مهلت مي‌خواهيم كه اينها را بفروشيم تا بتوانيم اين پول را بدهيم. گفتند كه باشد، سفته‌اي ارائه بدهيد به مدت 9 ‏ماه و ما اين را نقد از شما مي‌پذيريم. گفتند آقا پول هم نداريم كه سفته بخريم! نوشت كه آقاي محمدتقي بانكي، ‏مديرعامل سازمان صنايع ملي ايران، 23 ميليون تومان از صندوق سازمان صنايع ملي ايران برداشت كنيد و سفته ‏بخريد، برويد آيت‌الله فلاني و فلاني امضا كنند و كارخانه را تحويلشان بدهيد. و بعد از چند وقت ديديم كه كارخانه ‏هم در بورس فروخته شد و واگذار شد كه به آن پشت پرده‌اي‌هايي كه اينها را هدايت مي‌كنند. اينها آلوده دست آنها ‏شده‌اند، [کساني] مثل آقاي گنجي. نه، آن گنجي سياسي را نمي‌گويم، آن آقاي گنجي [را مي گويم] كه صاحب ‏كارخانه مهرام است و تمام كارخانه‌هاي سرايه‌گذاري بانك ملت و سرمايه‌گذاري‌هاي بانك صادرات و چه و چه. ‏واگذار شد به آنها و رفت، چند ميليارد هم زدند به جيب و رفتند. اين كه عرض كردم لاستيك دنا، مال آقاي يزدي ‏بود - آقاي محمد يزدي رئيس قوه قضاييه - در زمان رياستش و آقاي محمدعلي شرعي نماينده خبرگان استان قم.‏

مجددا آقاي يزدي برمي‌دارد مي نويسد كه جناب آقاي فروزش، حميد ما بيكار است! ترتيبي اتخاذ فرماييد كه از ‏جنگل‌هاي شمال جهت صادرات چوب بهره‌مند گردد. آقاي حميد يزدي، پسر آقاي يزدي، مديركل حوزه رياست قوه ‏قضاييه بود در آن مقطع. و متأسفانه جنگل‌هاي شمال را [اين طوري] به تاراج بردند و رفتند. يعني طوري شده بود ‏كه در اين پرونده من ديدم كه يكسري مردم بيچاره شمال كه حق قانوني‌شان بود، و به اندازه هيزمشان و به اندازه ‏مصرفشان چوب انبار كرده بودند، يا شايد يك خورده بيشتر مصرف كرده بودند يا حتي برده بودند و فروخته بودند ‏يا انبار كرده بودند يا هرچي، [آنها را] گرفته بودند بازداشت و پاسگاه و بگيرد و بنند، كه خانواده شهدا ريخته ‏بودند جلوي زندان. علت آنكه اين پرونده هم ثبت شده بود، اين بود كه كسي به اينها را گفته بود كه آقاي حميد يزدي ‏چطور اينهمه چوب را به تاراج مي‌برد و ما كه يكي دو تا يا چند تا هيزم و چوب برداشت كرده‌ايم، شما ما را به ‏عنوان متهم گرفته‌ايد؟ بعد از آن بود كه ديدند دارد مشكل مي‌شود، آنها را آزاد كردند. اسنادش هست، به موقعش ‏اگر لازم باشد و يك موقع دوستان اطلاعات به ما نگويند كه آقا اسناد محرمانه را چرا به مردم نشان دادي و اينها ‏طبقه‌بندي دارد و چه و چه، اسنادش را هم داريم.‏

آقاي يزدي از اين دست كارها در كارهاي قضايي مي‌كند، حالا يك وقتي بر اثر فشار مردم [عقب نشيني هايي ‏صورت مي گيرد] چطوري است فشار مردم؟ اينطوري [که بالا گفتيم]...‏

هر كارخانه‌اي ضايعات دارد، ضايعات صنعت خودرو يك چيزي نيست كه بريزند بيرون يا بخواهند بازسازي‌اش ‏كنند. مثلا جك آن شكسته يا درش خط افتاده يا چراغش شكسته يا از اين دست چيزها. اينها را قانون مي‌گويد ‏‏"ماشين‌هاي كارشناسي" است و به صورت صفر كيلومتر طبق مزايده به مردم واگذار مي‌شود [...] ‏

ايران خودرو مي‌آيد به دستگاه قضايي اعلام مي‌كند كه ما به همه قاضي‌ها ماشين [کارشناسي] مي‌دهيم، ماشين ‏پرشيا مي‌دهيم و زير قيمت. خب چجوري؟ اين ماشين كارشناسي است، ما هم تشخيص مي‌دهيم كه اينها را 8 ‏تومان، 9 تومان بدهيم. ديديم كه كارخانه ايران خودرو بدون هيچ ضابطه‌اي به قضات قوه قضاييه ماشين پرشيا به ‏نصف قيمت داده، بقيه‌اش را هم به اقساط، خيلي‌ها هم كه ماشين به نامشان شد قسط‌ها را هم نپرداختند. همين بذل و ‏بخشش‌ها باعث شد صداي خيلي‌هاي ديگر در بيايد، از همين نهادها و بنيادها. مثلا "بنياد نهج‌البلاغه"، [که گفتند] ‏‏500 دستگاه به‌اش بدهيد آقا! ديد كه بدش نمي‌آيد، گفت 517 تا ديگر هم بدهيد. بنياد نهج البلاغه كي هست؟ علي ‏اكبر ناطق نوري، حسين دين‌پرور، معزي، عسگراولادي، رفيق دوست... يا مثلا مي‌آيند مي‌دهند به باشگاه ‏پرسپوليس. باشگاه پرسپوليس كيست؟ آقاي عابديني. 2000 دستگاه بهشان بدهيد. بنياد ديگري به نام "همگرايي ‏انديشه"، كيست اين بنياد؟ آقاي فلاحيان، آقاي علم الهدي، آقاي ‏X‏ و ‏Y، تعاوني وزارت كشور، 2000 دستگاه ‏‏[گرفتند آنها هم] ... [يا] صنايع هوافضاي وزارت دفاع، فلان قدر. موشك كروز، فلان قدر. حوصله خواندن ‏همه‌اش را ندارم، يك ليست 30 تايي از اينها هستند كه اين ماشين‌ها را زير قيمت به آنها واگذار كردند. كدام ‏ماشين‌ها؟ ماشين كارشناسي؟ نه، به اسم كارشناسي. شروعش با ماشين كارشناسي وارد شد، بعد ماشين صفر ‏كيلومتر مي‌آوردند مي‌دادند به آقايان، به اسم كارشناسي. جالب است كه آن 9-8 ميليون را هم پول نقد نمي‌گرفتند ‏ها، از دم قسط. باز جالب است بدانيد كه چون اينها هم كار سرشان مي‌شد، دو سه قسط را مي‌دادند و بقيه‌اش را ‏نمي‌دادند.‏

‏[اين طور بود که] مردم صدايشان درآمد، چطوري صدايشان درآمد؟ وقتي كه ماشين‌هاي كارشناسي خواستند به ‏مردم بدهند. ماشين‌هاي ديگر را كه به نام كارشناسي داده‌اند و رفته، چطوري به مردم بگويند ما هنوز ماشين ‏كارشناسي داريم[؟] نمي‌توانند بگويند. حالا ماشين كارشناسي و ماشين خراب را به عنوان صفر به مردم ‏مي‌فروشند. حتما براي بعضي از شماها هم اتفاق افتاده كه ماشين صفر خريده‌ايد، اما هنوز راه نيفتاده‌ايد اتفاقي ‏براي ماشين افتاده. نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد داخلش چيزي شكسته يا بدنه‌اش آسيب ديده يا خط افتاده، ولي به آنها، ‏رئيس دفتر آقاي ادبي، رئيس اداره فروش ايران خودرو، در بازرسي كل كشور اعتراف كرده بود كه بله، آقاي ‏ادبي ساعت 8 شب به بنده گفته بود كه اين پرشياي صفر را ببر بده به آقاي ‏X‏ معاون سازمان بازرسي كل كشور. ‏بعد صدايم كرده كه يك برف‌پاك‌كن آن را بشكن، به عنوان ماشين كارشناسي مي‌خواهد بدهد ديگر، يك برف‌پاك‌كن ‏نو هم بگذار در ماشينش.‏

ببينيد با مردم چطوري بازي مي‌كنند. فساد اقتصادي تا كجا، اينقدر جسارت پيدا مي‌كنند، با مردم بازي مي‌كنند، تا ‏هرجا كه دلشان مي‌خواهد. مردم سر و صدايشان درآمد. حدود هزار و سيصد و خورده‌اي از اين ماشين‌ها – که ‏آدمهايش آدمهايي بودند كه پيگير مطالباتشان بودند - مي‌روند شكايت مي‌كنند كه به بازرسي كل كشور. سازمان ‏بازرسي كل كشور مي‌گويد اهه، اين همان‌هاست كه ما گند زده‌ايم، حالا چكارش كنيم، پرونده را نه مي‌توانيم بازش ‏بكنيم، نه مي‌توانيم ببنديمش و بگوييم به ما ربطي ندارد. نمي‌شود، يكي دو تا نيستند كه، حدود هزار وسيد چهارصد ‏تا آدم ريخته‌اند آنجا. مجبور مي‌شوند كه پرونده را ادامه بدهند. آن كارشناس‌هايي كه وسط كار بودند چيزي بهشان ‏نرسيده بود ديگر، نمي‌دانستند كه قصه چيست. آنها پرونده را ادامه مي‌دهند و مي‌روند جلو و نهايتا به جايي ‏مي‌رسد كه همه مسائل رو مي‌شود. تا به جايي مي‌رسند كه پرونده ماستمالي مي‌شود و مي‌رود.‏

من در مقابل شهيد باكري ها و شهيد همت‌ها و شهيد زين‌الدين‌ها و... مجبورم، نمي‌توانم سكوت كنم. [تشويق ‏حضار] آنها رفقاي من بودند... به ما مي‌‌گفتند راه شهدا را ادامه دهيد، امام را هوايش را داشته باشيد، نگذاريد امام ‏تنها شود. ما چطوري مي‌توانيم اينها را ببينيم و ساكت باشيم؟

بخواهم وقت شما را با اين موارد بگيرم، زياد است. مثلا معدن ذغال سنگ طبس، دوازده تا از معادن در استان ‏خراسان توسط آقاي واعظ طبسي. پرونده المكاسب مال پسر آقاي واعظ طبسي [است].‏

اينها همان‌طور كه جناب آقاي احمدي نژاد گفتند در طول 16 سال گذشته، البته نمي‌خواهم بگويم در آن 10 سال ‏اول نبوده، چون شواهد نشان مي‌دهد كه آن موقع هم اتفاقاتي افتاده، ولي عمده اتفاقات در 16 سال دولت آقاي ‏هاشمي و خاتمي بوده، و آقاي احمدي نژاد گفتند اينها در اين 16 شانزده سال يك شبكه مافيايي فاميلي ايجاد كرده‌اند ‏و تنيده‌اند در هم، كه پاره كردن اين شبكه مفاسد خيلي سخت شده است.‏

از هر زاويه اي بخواهيم به مفاسد اقتصادي بنگريم مصيبت بيشتري را خواهيم ديد. اما رئيس جمهور در برخورد ‏با مفاسد اقتصادي با هيچ كس تعارف ندارد. وقتي گزارش‌هايي مبني بر تخلف برادر ريس جمهور به عنوان ‏بازرس ويژه به رئيس جمهور مي رسد، احمدي نژاد فوراً او را بركنار مي‌كند كه بعداً مشخص مي‌شود اين ‏گزارش‌ها بي‌پايه و اساس بوده است، كه اين اقدام رئيس‌جمهور مي تواند امتياز بزرگي براي ملت ايران باشد.‏

احمدي نژاد مي خواهد دست مفاسد اقتصادي را از امكانات دولتي كوتاه كند. در حال حاضر دولت به تنهايي به ‏مبارزه مفاسد اقتصادي برخاسته و هيچ كس دولت را حمايت نمي كند.‏

در پرونده قاچاق كالا از فرودگاه پيام، قاچاقچي بزرگ فرودگاه پيام هزار و صد پرونده قاچاق كالا دارد، اما هنوز ‏موفق به بازداشتش نمي‌شويم، چرا كه تحت‌الحمايه آقاي ناطق نوري است. در مورد سلطان شكر و مافياي شكر هم ‏بايد بگويم كه آقاي مدلل، داماد يكي از علماي بزرگ بوده است. مدلل با همكاري شخصي به نام محمدرضا يوسفي ‏اقدام به اين كار مي‌كردند كه پس از رو شدن فعاليتشان حاضر شده بودند 700 ميليارد تومان براي مختومه شدن ‏اين پرونده بپردازند.‏

در مورد قاچاق سيگار، اساسا توليد و قاچاق سيگار توليد توتون ايران را فلج كرده و كارگران اين كارخانه‌ها را ‏بيكار كرده. ‏

‏[در پاسخ به سؤالي درباره سقوط هواپيماي شهيد كاظمي] اين پرونده را من بررسي نكرده‌ام، اما طبق آنچه از ‏شواهد پيداست، مي‌توان ماجرا را عمدي داشت و دست يكي از سران وقت سپاه در آن دخيل بود. ما دو سقوط ‏هواپيما داشتيم. يكي شهيد كاظمي و ديگري شهيد دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدي بود، پرونده‌اي هزار ‏صفحه‌اي اين را مي‌گويد.‏

البته تصادف و كشته شدن كريمي وزير دادگستري سابق يك حادثه طبيعي بود. كريمي از جمله كساني بود كه در ‏مبارزه با مفاسد جدي بود اما در بعضي موارد خيلي زياده‌روي مي‌كرد، به طوري كه در قضيه خاك سرخ جزيره ‏هرمز بدون دليل معدن را متوقف كرد به خاطر اينكه اعلام كردند اين معدن وابسته به آيت الله خزعلي است كه ‏مشخص شد چنين چيزي در كار نيست.‏

درباره مفاسد اقتصادي آقاي هاشمي رفسنجاني و خانواده‌اش هم، آن قدر مفاسد اقتصادي اين خانواده زياد است كه ‏اصلاً قابل گفتن نيست. اما يكي از مفاسد اقتصادي اين خانواده كه ميلياردها دلار [بوده] از محل عدم پرداخت ‏عوارض به دولت [بوده و] پول را بالا كشيدند، واردات خودروي دِوو بود. يك سوم جزيره كيش، پارك جنگلي در ‏شمال [؟] را هم بايد از ديگر مفاسد اقتصادي خانواده هاشمي بيان كرد.‏

در حال حاضر اسطبل اسب هاي دختر هاشمي فقط روزي 100 هزار تومان پول هندوانه‌هايي است كه براي ‏اسب‌ها مي ريزند. شركت نفتي اين خانواده به همراه عمه خانم يعني خواهر هاشمي در كانادا هم كه ديگر قابل ‏گفتن نيست.‏

پسر وسطي هاشمي به نام مهدي كه در سازمان مديريت بهينه سوخت مديريت مي‌كرد، با استخدام زيباترين ‏دختران از آنها چه سوء استفاده‌هايي كه نمي‌كرد و بعداً كه فيلم از اتاق او كشف شد عمق كثيف‌كاري‌هاي او ‏مشخص شد...‏

نوشته شده توسط امیر طهرانی | لینک ثابت |

تخریب قبور ائمه بقیع و نقش بهائی

موضوع: جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 9:57

يكي از جنايتهاي كه در تاريخ معاصر به وقوع پيوسته و قلب تمامي انسانهاي داراي وجدان بيدارو بالاخص شيعيانرا بشدت جريحه دار نموده ، تخريب قبور ائمه بقيع (ع) مي باشد . هرگاه شخصي پس از سفر حج به ميان هموطنان مراجعت مي نمايد از بغضي عميق پرده برمي دارد ، كه دل همه را به درد مي آورد و آن چيزي نيست جز حكايت غربت ائمه بقيع . در طي اين مقاله قصد دارم پرده از جنايتي بردارم كه در ان باز هم بهائيت و سران آن و عين الملك هويدا پدر امير عباس هويدا بطورغير مستقيم در كنار برادر نامشروعشان وهابيت نقش اساسي دارند . شروع يك توطئه براساس گزارش حسين پيرنظراز سفارت ايران در مصر، اگر دولت ايران براى يكى دو سال ديگر، رفتن به حج را منع مى كرد، حتماً حكومت حجاز حاضر به قبول شرايط پيشنهادى ايران مى شد و درنتيجه،هم براى زائران ايرانى رفع مزاحمتمى گرديد و هم نسبت به تعمير قبورو خرابی هاى به عمل آمده امتيازاتى به دست مى آمد. ليكن متأسفانه اين كار صورت نمى پذيرد و در خرداد 1308 هـ . ش. اولي مراوده رسمى ديپلماتيك ميان ايران و حكومت عبدالعزيز صورت گرفته و درشهريور همين سال، معاهده مودّت ميان ايران و حجاز امضا و در فروردين سال 1309 هـ . ش. حبيب الله هويدا با عنوان نماينده ايران و با سمت كارداروارد جدّه مى شود. تأسيس سفارت ايران در عربستان، كه به نوعى تقويت حكومت عبدالعزيز را در پى داشت، به حدّى براى عبدالعزيز مهم بود كه هويدا پس از ملاقات با وى،از قول كفيل وزارت خارجه در گزارش خود مى نويسد: «... و ذكر كرد كه هيچ وقت اعلى حضرت را تا اين درجه شاد و مسرور نديده بوديم كه امروزه از ملاقات شما و وصول ناصر همايون شاهنشاهى اظهار شادىو سرور علنى مى فرمودند... .» مأموريت حبيب الله هويدا حبيب الله هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش مهمّى داشته و لذا دولت حجاز نيز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مىدهد كه هميشه او را راضى و خورسند نگاه دارند كه اسباب تكدّر خاطر و دلتنگى براى او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهاى او را به فوريت انجام دهند! باتوجه به اينكه حبيب الله هويدا يكى از دو نماينده ايران براى بررسى وضعيت حجاز در اثر حمله وهابى ها و تخريب اماكن مقدسه بوده و از سوى ديگر، وى براساس اسناد، داراى مسلك بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است،همه گوياى آن است كه متأسفانه نماينده ايران به صورت پنهانى نقشى مؤثر در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نكته زمانى تقويت مى شود كه ملك عبدالعزيز به هويدا مى گويد: «... ما شما را از خود مى دانيم (كه البته درست هم مي گفته چون وي از سران وهابيت و عين الملك از پيروان بهائيت بوده است )، شما نيز خود را مثل ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هروقت كه ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن مابياييد، چه در مكه چه در اين جا، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم... .» در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 هـ . ق. در زمينه به رسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب الله خان عين الملك معروف به هويدا مى نويسد: «... مشاراليه كاملاً به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينكه زبان مملكت رابه خوبىمى داند، محل اعتماد ملك عبدالعزيز و رجال حكومت حجاز است وشخصاً نزد آن ها محترم است و بديهىاست كه تعيين او به اين سمت، مسأله را به طور دلخواه حل و تسويه مى نمايد!»در ماده سوم عهدنامه مودّت، امضا شده ميان دو كشور، هيچ اشاره اى به مسأله تخريب و هدم آثار اسلامى و قبور ائمه بقيع نشده و با كمال تأسف راحت ازكنار آن گذشته اند. هويدا تا سال 1353 هـ . ق. به عنوان نماينده ايران در حجازمشغول به كار بوده است. حبيب الله هويدا در مأموريتش به مدينه، براى كسب اطلاع از ميزان خرابى ها،تلاش جدى كرده تا اين حادثه مهم را بسيار كمرنگ تلقى نموده، وهابيان را به نوعى، تبرئه نمايد. در گزارش وى چنين آمده است: ... بالاى مناره، قبه مطهّر صعود كرديم، يكصد و سى پله بالا رفتيم و از آن جاقبه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاى قبه غيرممكن است). از آن جا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندكىسوراخ كرده است و ابداً خرابى وارد نيامده است! اولاً نمى شود حتم كرد كه ين گلوله ها از طرف وهابى ها بوده است! ثانياً برفرض اينكه از طرف آن هابوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تيراندازى به همديگرخطاءً به قبه مطهر اصابت كرده است! و دليل صحت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر خيلى عظيم و بزرگ است و وهابى ها هم در پشت دروازه وقلعه شهر بوده اند و تعدادشان بيش از سه ـ چهار هزار بوده است; اگر قصداصابت مى داشتند، اقلاً دو سه هزارگلوله به قبه مطهر مى رسيد! به هرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار ـ پنج گلوله بر قبه اهل بيت بود، خادم باشىِ حرم مقدس نيز سه ـ چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين ها را روى بام حرم يافته و تصور مى كند كه از گلوله هايى است كه به قبه مقدس رسيده است. فدوى آن هارا تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند... .» الا و لعنت الله علی القوم الظالمین ........
نوشته شده توسط امیر طهرانی | لینک ثابت |

تاليفات باب

موضوع: دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 14:4

 
نخستين تاليف باب كتابى است در تفسير سوره يوسف كه بابيان آن را «قيوم الاسماء» مى‏خوانند. از ديگر كتابهاى مشهور او مجموعه الواح وى خطاب به علما و سلاطين و كتاب صحيفه بين الحرمين است كه بين مكه و مدينه نوشته شده است. «بيان‏» ، مشهورترين كتاب او به عربى و فارسى است. سبك تاليف او مخلوطى از عربى و فارسى است (مزخرفات فارسی الف و لام دار)، و عربى نويسى او غالبا با موازين نحو و دستور زبان ( صرف و نحو و معانی بیان و بدیع) مطابقتی ندارد. نزد بابيان اين كتاب به صورت كتاب وحى و شريعت و احكام آسمانى تلقى مى‏شود.

در باب چهارم از واحد ششم كتاب بيان آمده است: در چهار منطقه نبايد كسى جز بابى وجود داشته باشد: در فارس، خراسان، آذربايجان و مازندران.

در باب هيجدهم از واحد هفتم آمده است: اگر كسى ديگرى را محزون سازد، واجب است كه نوزده مثقال طلا به او بدهد. و اگر ندارد. نوزده مثقال نقره بدهد.

یا در باب زنا حکم جالبی دارد که عین صفحه جهت ملاحظه درج می گردد:

 حکم زنا

در باب پانزدهم از واحد هشتم آمده است: بر هر كس از پيروان باب واجب است كه براى طلب اولاد ازدواج كند، اما اگر زن كسى باردار نشد، حلال است‏براى حامله شدن او از يكى از برادران بابى خود يارى بگيرد، نه از غير بابى.

در باب چهارم از واحد هشتم آمده است: هر چيزى بهترين آن متعلق به نقطه (يعنى خود باب) و متوسط آن متعلق به حروف حى (هيجده تن ياران باب) بوده و پست‏ترين آن براى بقيه مردم است.

ميرزا حسينعلى بهاء و مسلك بهائيه
ميرزا حسينعلى در سال 1233 ق در دهكده‏اى از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالى سال 1310 ق در عكا در اثر بيمارى درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.

تحصيلات مقدماتى و خواندن و نوشتن و مقدارى عربى را- طبق سنت رايج زمان- آموخت. سپس به خدمت دولت در سمت منشيگرى و ديوان در آمد، و پس از چندى به حلقات درويشان پيوست و مانند آنها زلف و گيسوى بلند گذاشت و لباس قلندرى بر تن كرد.

با ظهور غوغاى باب، ميرزا حسينعلى و برادر ناتنى‏اش يحيى صبح ازل و تنى چند از خاندانش به باب پيوستند، و پس از اعدام باب، يحيى صبح ازل دعوى جانشينى او را كرد. ميرزا حسينعلى در آغاز تسليم او شد. اما پس از مدتى، رقابت‏با برادر را آغاز كرد و نخست ادعاى «من يظهره اللهى‏» - كه در سخنان باب آمده بود كرد و به تدريج‏بر ادعاهاى خود افزود تا به ادعاى رسالت و شارعيت و حلول خدا در او رسيد و خود را الهيكل الاعلى ناميد (انا الهيكل الاعلى) و مدعى شد كه سيد على محمد باب زمينه‏ساز و مبشر ظهور وى بوده است.

سفارتخانه‏هاى خارجى- خصوص روس- با صراحت از برادرش حمايت مى‏كردند و دولت را از تصميم شديد عليه آنها تهديد مى‏كردند.

سرانجام با فشار علماى اسلامى و مسلمانان، حكومت وقت مجبور شد در سال 1269 ق آن دو را با جمعى از پيروان آنها به بغداد تبعيد كند. عراق در آن زمان- به سان بسيارى از مناطق اسلامى- تحت‏حكومت مركزى عثمانى اداره مى‏شد. پس از مدتى كه كشمكش ميان دو برادر بر سر رهبرى با بيان و درگيرى طرفداران آنان بالا گرفته بود، دولت عثمانى هر دو را به دادگاه كشاند، و دادگاه حكم تبعيد آن دو را دو نقطه دور دست و جدا از هم صادر كرد، از اين رو، يحيى صبح ازل با خاندان و پيروانش به قبرس و حسينعلى بهاء و طرفدارانش به عكا در سرزمين فلسطين اسكان داده شدند، ولى تكفير و تبليغ عليه يكديگر را هرگز رها نكردند.

در اين ايام بود كه اطرافيان صبح ازل به فرقه «ازليه‏» و پيروان ميرزا حسينعلى به فرقه «بهائيه‏» ناميده شدند و آنهايى كه به اين دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلى «بابى‏» باقى ماندند.

سرانجام در اين كشمكش ميرزا حسينعلى كه بيشتر مورد حمايت ايادى استعمار بود غلبه يافت و ازليه به دست فراموشى سپرده شدند.

عباس افندى و شوقى افندى
پس از مرگ ميرزا حسينعلى همه چيز راه فراموشى و سكوت پيش گرفت. بابى‏ها كم كم محو و فراموش مى‏شدند، و بهايى‏ها در حالت صبر و انتظار به سر مى‏بردند، تا اينكه پسر ارشد ميرزا حسينعلى به نام عباس افندى كه عبد البهاء لقب گرفت، به تجديد آن پرداخت. وى در سال 1844 م. متولد و در سال 1921 م. در گذشت.

عباس افندى در محيط حكومت عثمانى و داخل ايران مجالى براى فعاليت‏خود نمى‏يافت. بدين جهت در سال 1911 م. به اروپا مسافرت كرد و به جاى روسيه با انگلستان و سپس آمريكا رابطه ويژه‏اى برقرار كرد، و در جريان جنگ جهانى اول (1914) خدمات زيادى براى انگلستان انجام داد، و پس از پايان يافتن جنگ، به پاس اين خدمات، طى مراسمى لقب سر (Sir) و نشان نايت هود (Knight Hood) كه بزرگترين نشان خدمتگزارى به انگليس است، به وى اعطا شد. بدين صورت بهائيگرى به عنوان ستون پنجم و يكى از ابزار سياست استعمارى انگليس- و نيز آمريكا- مبدل شد.

از پيروان عباس افندى به «بابيه بهائيه عباسيه‏» تعبير مى‏شود.

پس از مرگ عبد البهاء، رهبرى بهائيان به دست‏شوقى افندى- نوه دخترى ميرزا حسينعلى- افتاد كه تا سال 1957 م. ادامه يافت. پس از مرگ او، گروه نه نفرى بيت العدل- كه مركز آن در حيفاى اسراييل قرار دارد- بهائيان و بهائيگرى را اداره مى‏كند، هر چند در واقع دستهاى مرموز استعمار دست اندركاران بهائيت‏اند.

نوشته‏هاى ميرزا حسينعلى
در ميان نوشته‏هايى كه از پراكنده‏گويى‏هاى ميرزا حسينعلى بهاء جمع آورى شده، دو اثر از ديدگاه بهاييان به گونه‏اى به عنوان كتاب شريعت و وحى تلقى مى‏شود: يكى كتاب «ايقان‏» به زبان فارسى است كه به گمان آنان در بغداد بر او وحى شده است، و ديگرى كتاب «اقدس‏» به زبان عربى مخلوط و دست و پا شكسته كه مى‏پندارند در عكابر او نازل شده است (و يا خود كه تجسمى از خداوند بود بر خود نازل نمود!) .

مكاتيب يا نوشته‏هاى ديگر بى محتوا به نامهاى كلمات مكنونه، هفت وادى، كتاب مبين، سؤال و جواب و امثال آن نيز به او نسبت داده شده است.

نوشته شده توسط امیر طهرانی | لینک ثابت |

دعاهاي صحيفه سجاديه و مزخرفات اقدس بهائيان

موضوع: شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 12:56

صحيفة سجاديه اين صحيفه و مجموعه نوراني كه از سوي حضرت حق جل ّ و اعلي بر لسان مبارك زين العابدين امام سجاد ـ عليه‎السلام ـ نازل شده را با اين فهم و درك بشري نمي‎توان شناخت و به عمق معارف ارزشمند و نوراني آن دست يافت، ليكن با انس و بهره‎مندي هر چه بيشتر از معارف سرشار از عشق و معرفت و غناي آن مي‎توان به گوشه‎هائي از عظمت آن دست يافت.
امام سجاد ـ عليه‎السلام ـ در آن دوران خفقان و اختناق كه از سوي حاكمان ظالم اموي ايجاد شده بود آن همام تحت نظر بوده و تمامي رفت و آمد آن حضرت شديداً تحت كنترل و مراقبت آنها بود و در واقع، تشنگان حقيقت و شيعيان در آن عصر، از محضر امام و ارشادات ايشان، به طور كامل بهره‎مند نبودند و در واقع نمي‎گذاشتند كه مردم بتوانند از فيض حضور امام استفاده نمايند.
لذا در اين دوران غم‎انگيز، امام زين العابدين ـ عليه‎السلام ـ برترين و استوارترين ابزار براي ابلاغ رسالت امامت خويش را در قالب دعا و نيايش متبلور نمود كه در حقيقت بهترين سلاحي بود كه در آن عصر خفقان، برّنده‎ترين شمشير و زيباترين نبرد در برابر سيل هجوم ظلم، تعدّي و افكار باطل بود. اين شيوة ابلاغ رسالت به قدري در خور عظمت بود كه حضرت امام خميني(ره) از آن به عنوان قرآن صاعد ياد نموده و آنرا زبور آل محمّد مي‎نامند و مي‎فرمايند: ما مفتخريم كه ادعيه حيات بخش كه او را قرآن صاعد مي‎خوانند از ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ است.[1]
تبيين رسالت صحيفه سجاديه:
براي به دست آوردن رسالت صحيفه سجاديه، توجه به دو مبدأ فاعلي و مبدأ غايي در اين صحيفه نوراني حائز اهميت است.
وقتي كه به مبدأ فاعلي پيام‎ها و معارف ارزشمند صحيفه سجاديه توجه مي نماييم، در مي‎يابيم كه اين عبارات غني، استوار و جامع، نمي‎تواند از زبان شخصي معمولي ارائه شده باشد. مجموع دعاهاي امام سجاد ـ عليه‎السلام ـ كه به نام زيباي صحيفة سجاديه معروف شده است، پس از قرآن مجيد و نهج البلاغه، بزرگترين و مهمترين گنجينة گرانبهاي حقايق و معارف الهي است، به طوري كه از ادوار پيشين از طرف دانشمندان برجستة ما، اين صحيفه نوراني به «اخت القران»[2] و «انجيل اهل بيت ـ عليهم السلام ـ» و «زبور آل محمد ـ عليهم السلام ـ» لقب گرفته است.[3]
امام سجاد ـ عليه‎السلام ـ ملقّب به القاب بي‎نظير از سوي بزرگان شيعه و ساير فرق اسلامي بودند مانند:‌ سيد العابدين، سيد المتقين، امين، سيدالساجدين، زين الصالحين، زكي و... .[4]
توجه به زندگاني سرشار از زهد، عبادت و معنويت آن حضرت و نيز توجه به علم متصل به منبع لا يزال الهي و استشمام بوي خوش كلام نبوي در بيانات آن حضرت و عظمت مافوق بشري آن وجود نازنين و آسماني، ما را به اين واقعيت رهنمون مي‎سازد كه صحيفه سجاديه داراي پيامي سترگ و رسالتي بس عظيم و غنايي بي‎بديل مي‎باشد.
ـ ابعاد مختلف عملكرد امام سجاد ـ عليه‎السلام ـ در طول حيات مباركشان عبارتند از: ارشاد و هدايت امت، تربيت اصحاب خاص و كادرسازي، هشدار به عقايد غاليان، جبرگرايان، و منحرفان و دفاع جدي از حريم دين و سنّت نبوي، احتجاجات و مناظرات با افراد مختلف، دستگيري از درماندگان، تأسيس حوزة علميه، مبارزه با تهاجم فرهنگي، تفسير و تبيين معارف والاي قرآن و ترويج فرهنگ قرآني، نشر احكام و آثار تربيتي اخلاقي، تبيين معارف والاي دين در كلاس دعا و...
ـ و اما توجه به مبدأ غايي صحيفه سجاديه كه همان انگيزه نهايي آن حضرت است، اهداف الهي و رسالت عظيم آنرا نمايان مي‎سازد.
يكي از روشهاي تبليغي و عملكرد فرهنگي مبارزاتي امام سجاد ـ عليه‎السلام ـ، تبيين معارف والاي اسلام در قالب دعا بود. از آنجا كه در زمان امام سجاد ـ عليه‎السلام ـ شرايط اختناق آميزي حكمفرما بود، امام بسياري از اهداف و مقاصد خود را در قالب دعا و مناجات بيان مي‎كرد[5] و از اين طريق رسالت الهي امامت خويش را به همگان ابلاغ مي‎فرمود.
آري دعا و نيايش كه بهترين پيوند معنوي ميان انسان و پروردگار متعال است آثار ارزنده و بي‎نظيري دارد كه با سير و انس با معارف ادعيه صحيفه سجاديه مي‎توان رسالت و اهدافي كه در آن دنبال شده است را به موارد زير اشاره نمود:
ـ صحيفه سجاديه به منزله يك دائرة المعارف علوم بشري است كه آنچه انسان براي سعادت خويش به آن نيازمند است در آن بيان شده كه در حقيقت شامل تمامي اصول اعتقادات و فروع دين و معارف والاي توحيدي و عرفاني و اخلاقيات و... است كه از زواياي مختلف اين مباحث بيان شده است.
وقتي در آثار بسياري از بزرگان و انديشمندان شيعي سير مي‎نماييم در مي‎يابيم كه بسياري از مباحث خود را نشأت گرفته از معارف صحيفه سجاديه نگاشته‎اند.
ـ امام سجاد ـ عليه‎السلام ـ توجه كامل دارند به اينكه انقلابي بدون پشتوانه معنوي، افرادي در آن پديد مي‎آيند كه سست بنيان بوده و جزء گروه باد و افرادي متزلزل مي‎باشند كه در هر موجي خود را مي‎بازند و اين نيست مگر ويژگي انسانهايي كه بدون دانش و بينش اسلامي و به دور از فضايل اخلاقي رشد كرده‎اند. لذا با توجه به اين نياز اساسي و مسئوليت و رسالت امامت، يكي از مهمترين اهدافي كه به وضوح در صحيفه سجاديه متجلّي است تعليم، تربيت، رهنمايي به سوي خودسازي و كمالات انساني و تعالي روح انساني است.
امام در حقيقت در قالب دعا و نيايش، به بيان يك سلسلة جامع از مسايل عرفاني و فضايل اخلاقي و كمالات روحي پرداخته‎اند.
دعاي شريف مكارم الاخلاق صحيفه سجاديه، حاوي تعاليمي مهم و درس‎هاي آموزنده و انسان‎ساز است و به هر نسبت كه افراد علاقمند و با ايمان در مضامين آن دقت كنند و محتواي آنرا به نيكي فرا گيرند و دستورهايش را عملاً به كار بندند، به همان نسبت از سعادت واقعي و كمال راستين برخوردار مي‎گردند و به مكارم اخلاق و سجاياي انساني متخلق مي‎شوند.[6]
ـ يكي ديگر از اهداف ارزشمند صحيفه سجاديه به فعليت رساندن قابليت‎ها و استعدادهاي انساني كه در درون تمامي انسان نهفته است به گونه‎اي كه با انس و بهره‎مندي از اين معارف نوراني مي‎توان استعدادها و توانمنديهاي روحي، اخلاقي معنوي، علمي و... را شكوفا نمود.
ـ اين صحيفه، درها و روزنه‎هاي اميد و آرزو و توكل به رحمت بي‎انتهاي الهي را مي‎گشايد. انساني كه در اين آشفته بازار دنيا همواره در تند بادهاي شياطين، به بن‎بست‎هاي لاعلاج مي‎رسد، هر قدر هم گنهكار و دور از معرفت ذات احديت باشد، با دل سپردن به اين صحيفه آسماني، گم شده خود را يافته و با آرامشي وصف ناشدني دل به رحمت بي‎انتهاي الهي مي‎سپارد و از غناي ادعيه آن بهره‎مند مي‎گردد.
ـ اميد است بتوانيم هر چه بيشتر در پناه اين نازله آسماني، بهترين بهره‎هاي معنوي را برده و از مسير اين ادعيه گهربار كه لذت انس با آن وصف ناشدني است به مراتب والاي معرفت و يقين نائل آييم. انشاءا...

و اما مزخرفات كتاب ضاله اقدس بهائيت

 در مقاله بعدي ...........

نوشته شده توسط امیر طهرانی | لینک ثابت |

بهائيت , مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام

موضوع: چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 12:53

فرقه ضاله « بهائيت » و نيز قبل از آن , فرقه باطل « وهابيت » , دو فرقه جديد استعمار ساخته بودند كه در دنياي معاصر پاي در عرصه مبارزه با احكام و تكاليف و قوانين جامع اسلام گذاشتند. قدرتهاي استعماري اين دو فرقه را به نام « دين » و « مذهب » در مقابل « اسلام » قرار دادند تا بدين وسيله با اساس و بنيان تعاليم و قوانين قرآن كريم مبارزه كنند و به هم بافته هاي استعماري را به عنوان دين و مذهب جديد , جايگزين « وحي الهي » نمايند!
فرقه ضاله بهائيت در ايران همان سياست هاي كهنه ديروز و شيوه ها و راهكارهاي استفاده شده صدر اسلام را كه در فرقه هايي چون مرجئه و جبريه به ظهور رسيد , به گونه اي ديگر و در قالب روشهاي جديد تجربه نمود و سعي كرد از اثرآفريني احكام و قوانين عبادي و اجتماعي و سياسي اسلام جلوگيري كند تا به اين وسيله راه براي تحقق اهداف و برنامه هاي استعمارگران بين المللي در ايران هموار گردد.
سران و رهبران بابيت و بهائيت يعني علي محمدباب و بهاالله , هر دو ادعاي پيامبري كردند و الواح و القائات استعمارگران را تحت عنوان وحي الهي در دو كتاب « بيان » و « اقدس » جمع آوردند و با بنيان نهادن مذهب جديد استعمار ساخته خود احكام و تكاليف ديني همچون نماز و روزه و جهاد و امربه معروف و نهي ازمنكر و هر حكم و قانون اسلامي در هر موضوع را منسوخ و باطل اعلام كردند و بدين وسيله موانع بزرگ فساد كاري و آشوب و ستمگري و تعدي و سيطره خود و اربابانشان را بر سرزمين هاي اسلامي از سر راه پيروان متعصب و جاهل و ناآگاهشان مرتفع نمودند. زيرا وقتي « حرام » و « حلال » و فرايض و تكاليف الهي از سر راه برداشته شود , هر انديشه و عمل و رفتاري مباح و رواست و به اين ترتيب قدرتهاي سيطره جوي جهاني و عوامل و سرسپردگان آنان در داخل جوامع اسلامي با ايجاد جريان هاي فكري و اعتقادي كفرآميز و بسترسازي هاي باطل فرهنگي و اجتماعي , از تاثيرگذاري تعاليم و قوانين انسان ساز اسلام جلوگيري به عمل مي آورند و نه تنها مانع مقابله و مبارزه مسلمانان با استعمار خارجي مي شوند , كه در اثر ترديدافكني ها و شبهه آفريني هاي ناشي از فرقه سازي و توليد دين و پيامبر و احكام جديد! , براي خود ستون پنجم و مريدان و دلباختگان مطيع و رام و آماده براي فتنه انگيزي و جنگ و آشوب عليه جبهه متحد مسلمانان به وجود مي آورند!
عوامل و زمينه سازي هاي چهارگانه مزبور از مهمترين و اثربخش ترين بسترها و عوامل مورد استفاده سران و رهبران بهائيت براي گمراه آفريني و جلب و جذب هواداران متعصب و بهره برداري هاي همه جانبه از آنان براي رشد و گسترش تعاليم بهائيت و تحقق اهداف و برنامه هاي جنون آميزشان در شهرهاي مختلف ايران و ساير جوامع و سرزمين هاي اسلامي محسوب مي شود.
بابيان و بهائيان در عناصر و نيروهاي اصلي خود « شخصيت كاذب » به وجود مي آوردند تا به اين وسيله از يافتن « حقيقت » غفلت ورزند و آنقدر در تمايلات و هواهاي نفساني فرو روند و به شهوت « تشخص طلبي » گرفتار آيند كه به هيچ وجه به اصول و مباني عقايد بابيه و بهائيه و فروع عملي آن كه سراسر كفر و شرك و انحراف و انحطاط است نينديشند و كوركورانه و چشم بسته به تبليغ و ترويج اين به هم بافته هاي جنون آميز و استعمار ساخته بپردازند.
فرقه ضاله بهائيت در ايران همان سياست هاي كهنه ديروز و شيوه ها و راهكارهاي استفاده شده صدر اسلام را كه در فرقه هاي چون « مرجئه » و « هبريه » به ظهور رسيد , به گونه اي ديگر و در قالب روش هاي جديد تجربه نمود و سعي كرد از اثرآفريني احكام و قوانين عبادي و اجتماعي و سياسي اسلام جلوگيري كند تا به اين وسيله راه براي تحقق اهداف و برنامه هاي استعمارگران بين المللي هموار گردد.
اكثريت قاطع كساني كه به عنوان پيروان باب در تشكيلات فرقه ضاله بهائيت جمع مي آمدند و به فعاليت هاي تخريبي عليه اسلام و وحدت مسلمانان اشتغال داشتند , سبك مغزان جاهل و سطحي نگران تهي از بينش و آگاهي بودند و سران اين فرقه منحط با علم و يقين به جهالت و قشري گري و تعصب پذيري آنان , هر طور كه مي خواستند از وجودشان بهره برداري مي كردند.
نوشته شده توسط امیر طهرانی | لینک ثابت |

امضاي بهائيان پاي كاپيتولاسيون بهائيان در عصر پهلوي ها

موضوع: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 12:54

در اينجا مناسب است تنها گوشه كوچكي از جنايات بهائيان كه در بالاترين سطوح ارتش شاهنشاهي نفوذ كرده بودند، بازگو شود تا نسل حاضر و نسل هاي آينده، اين فرقه ضاله مدعي مهر و محبت و «جهان وطني» را بهتر بشناسند. آيت ا لله مسعودي خميني در خاطرات خود از يكي از جنايات بهائيان در شب عاشورا در قم پرده برداشته است و مي نويسد:
    «جلسه شبانه بهائيان در باغ اويسي(54) قم»
    در حدود سال هاي 39و40]13[، بهائيان در باغ ]ارتشبد غلامعلي[ اويسي قم كه در حال حاضر در اختيار بنياد مستضعفان است، محفل هاي شبانه اي داشتند. گاهي اوقات برنامه هايي كه داشتند، بسيار فجيع و دلخراش بود؛ از جمله شب هاي عاشورا، يك بچه مسلمان را با خود به باغ مي بردند و او را در حين جشن و پايكوبي به قتل مي رساندند و هلهله مي كردند. بنده با يك واسطه از فردي كه خود شاهد اين ماجرا بوده نقل مي كنم كه مي گفت: «يك بار در يكي از اين محافل، عده زيادي از بهائيان جمع شده بودند و چند نفر سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند.
    آنان پسر بچه حدوداً 10 ساله اي را در تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند. اين ماجرا را رئيس ژاندارمري قم براي رفيق ناقل خبر گفته بود كه شب عاشورا بود و من در محل كارم در ژاندارمري نشسته بودم كه يكي از دوستانم آمد و گفت: محفلي در باغ اويسي برقرار است. مايلي براي تماشا برويم؟ من موافقت كردم و به اتفاق به باغ رفتيم و از پشت ساختمان ها، نظاره مي كرديم. ديديم كه دختر و پسر مي زنند و مي رقصند و غلغله اي است و پسري را هم وسط صحنه روي ميز گذاشته اند و تمام افرادي كه دور ميز هستند، هر كدام درفشي در اختيار دارند و همزمان با ميگساري و خوانندگي، ضربه اي هم به تن پسر مي زنند. من (رئيس ژاندارمري) ديدم كه در ميان آن جماعت، سرهنگي نشسته است كه گويا از همه بيشتر خوش به حالش است! يك لحظه فكر كردم كه الان برخي از مردم در مجالس عزاي امام حسين (عليه السلام) دارند به سر و سينه خود مي زنند و يك عده از خدا بي خبر هم در اينجا مشغول عيش و عشرتند. با اين انديشه خونم به جوش آمد و كنترل از دستم خارج شد. به رفيقم گفتم: علي ا لله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را كشيدم و يك گلوله در مغز سرهنگ خالي كردم! سرهنگ نقش زمين شد و جماعت جيغ كشيدند و محفل به هم خورد. بعد به اتفاق دوستم جلو رفتيم و افراد را با اسلحه تهديد كرديم. در همان حال كه دستانشان را به نشانه تسليم بالاگرفته بودند، آنان را در يكي از اتاق هاي باغ زنداني كرديم و در را بستيم. بعد نگران شديم كه چه بلايي سر جنازه سرهنگ بياوريم. اينجا بود كه او را زير مقادير زيادي كود كه در باغ تلنبار كرده بودند، پنهان كرديم. بچه مسلمان مصدوم را هم به تهران فرستاديم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خيال راحت به يكي از مجالس روضه ابي عبدا لله (عليه السلام) رفتيم! صبح روز بعد سر كارمان حاضر شديم؛ انگار نه انگار! مدتي بعد افرادي با داد و قال وارد شدند و گفتند: «يك مشت آدم گم كرده ايم! شما نديده ايد؟» گفتيم: «نه! مگر به دست ما سپرده بوديد؟ در نهايت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهايي را به دوش ما بيندازند. »(55)
    در پايان اين بخش از مطلب تنها به اسامي چند تن ديگر از بهائيان ارتش كه نامشان در تحقيقات و مطالعات پراكنده و يا مشاهداتم در خاطر مانده است اشاره مي كنم:
    سرهنگ عباس آذر، عضو دايره اطلاعات ژاندارمري.
    سرهنگ غلامرضا آرين، رئيس اداره رهني بانك سپه.
    سرتيپ عبدالرحيم ايادي، برادر ارتشبد عبدالكريم ايادي كه سالها قبل ازانقلاب مرد.
    سرگرد حسين ثابت، مسؤول سفارشات در اداره بودجه و اعتبارات ارتش.
    سرتيپ عطاءاله علايي، از امراي نيروي هوايي.
    عطاءاله منتصري، از امراي نيروي زميني.
    حسين كلباسي، رئيس آجوداني نيروهاي مسلح.
    سرتيپ عنايت اله ذوقي، از امراي ستاد بزرگ ارتشتاران.
    ميثاق اله نورالديني، افسر روان سنج نيروي زميني.
    سرهنگ امان اله وثوق، ستاد بزرگ ارتشتاران.
    سرگرد عهديه، اداره لجستيكي ارتش.
    استوار يكم هاشمي، دفتر آجوداني ارتش.
    بهائيان، مستشاران آمريكايي، لايحه كاپيتولاسيون
    نگاهي اجمالي به اسناد موجود و مطالعه سير تاريخي حكومت قاجاريه و پهلوي، نقش بهائيان در سست كردن ارتش ايران و ورود مستشاران روس و انگليس - به عنوان اربابان اوليه بهائيان - و سپس وارد كردن مستشاران آمريكايي - ارباب ثاني بهائيان - و تثبيت و افزايش مستشاران آمريكايي در ارتش و سپس تهيه لايحه كاپيتولاسيون و تلاش آنان براي تصويب اين لايحه در مجلس سنا را به وضوح بيان مي كند.
    تلاش بي وقفه بهائيان، از جمله سپهبد اسدا لله صنيعي، غلامعباس آرام، محمود جم (پدر فريدون جم)، سپهبد فريدون جم و شرايط عالي و خرج هاي گزاف از بيت المال مسلمين سبب شد تا تعداد مستشاران آمريكايي در ايران از 16 هزار نفر در سال (1972) 1351 به 24 هزار نفر در سال (1976) 1355 افزايش يابد و در گزارش سناي آمريكا آمده است كه تعداد آمريكايي ها در ايران مي بايست به واسطه خريدهاي كلان اسلحه از آمريكا تا سال 1980 به 60 هزار نفر بالغ شود. قابل توجه آنكه برنامه آمريكاييان و قراردادهاي آنان با مقامات خائن ايراني به نحوي بود كه علاوه بر تسلط مستشاران و در حقيقت آمريكا بر ارتش ايران، تعداد كثيري از اتباع آمريكايي در ايران اشتغال يافته بودند و از طريق دولت ايران و با پول مردم ايران تأمين مي شدند. اين در حالي بود كه هزينه پرسنل نظامي ارتش ايران در سال 1356 بالغ بر 140 ميليارد ريال بود و هزينه مستشاران آمريكايي مقيم ايران در همان سال 170 ميليارد ريال برآورد شده است.
    و بالاخره امضاي بهائيان در پاي بسياري از قراردادها(56) از جمله آرام، محمود جم، فريدون جم، اسدا لله صنيعي و. . . گوياي نقش خائنانه آنان در زمينه مستشاران آمريكايي و لايحه ننگين كاپيتولاسيون است كه علاوه بر اهانت به ملت فهيم و مسلمان ايران، آنان را سال ها عقب نگهداشته بودند و اگر نبود رشادت و فرياد بزرگ مرد تاريخ اسلام - امام خميني (رحمه ا لله عليه) - و حمايت ها و جانفشاني هاي روحانيون آزاده و مردم خداخواه و حق طلب، ايران براي هميشه يكي از مستعمرات آمريكا باقي مي ماند.
    حضور بهائيان تنها درارتش خلاصه نمي شد. آنان در رده هاي مختلف مديريتي كشور به ايفاي نقش مشغول بودند. اين حضور در زمان نخست وزيري اميرعباس هويدا بسيار پررنگ شد و اكثربهائيان به عرصه مديريت ارشد كشور راه يافتند و چندتن از آنها به عنوان وزير به كابينه آمدند. مئير عزري سفير اسرائيل درزمان پهلوي در ايران مي گويد:
    «پشتيباني هاي سازمان يافته گروهي ]بهائيان[ در ورود به دستگاه هاي دولتي و بالاكشيدن ديگر همكيشان، راه را براي يارگيري هاي بيشتري باز مي كرد. »(57)
    در گزارش اسناد لانه جاسوسي آمريكا آمده است:
    «گزارش اطلاعاتي وزارت دفاع
    محرمانه. . .
    . . . برنامه ها]ي اصلاحات ارضي و شركت زنان در انتخابات و. . . [ به دكترين بهايي گري بيشتر شباهت دارد تا به دين اسلام. »(58)
    حضور فعال بهائيان در كابينه، موجب جهت گيري بسياري از تصميمات دولت به نفع اهداف اين فرقه صهيونيستي ضداسلام شده بود. در گزارش محرمانه اطلاعات داخلي «سازمان اطلاعات و امنيت كشور» (ساواك) مورخه 1343.2.17 آمده است:
    «كريمي آشتياني كه با مهندس روحاني وزير آب و برق ارتباط دوستانه دارد، مي گفت مهندس روحاني اظهار داشته است نظر دوستان ما در كابينه (منظور وزراي پيرو فرقه بهائيگري است كه خود روحاني از آن دسته مي باشد) آن است كه اختلاف بين دولت و روحانيت ادامه يابد تا اينكه دولت ناچار شود براي ضربه زدن به فعاليت روحانيون با دولت اسرائيل رابطه سياسي برقرار كند و حتي در صورت لزوم با آن دولت قرارداد نظامي منعقد سازد.
    كريمي مي گفت به مهندس روحاني گفته ام اين نظر شما را مردم ايران تأييد نمي كنند و ممكن است اگر چنين فكري در ايران عملي شود عكس العمل شديدي نشان داده شود.
    روحاني گفته است اگر مقامات روحاني با حكومت مصر به مبارزه برنخيزند ناچاريم اين فكر عقد قرارداد با كشور اسرائيل را عملي سازيم. »(59)
    در سال 1347 در يكي از كميسيون هاي فرقه بهائيت، سخنگوي كميسيون پس از ابراز خرسندي از پيروزي اسرائيل در جنگ با اعراب گفت:
    «پيشرفت و ترقي ما بهائيان اين است كه در هر اداره ايران و تمام وزارتخانه ها يك جاسوس داريم و هفته اي يك بار كه طرح هايي تهيه شده و به وسيله دولت كه به عرض شاهنشاه آريامهر مي رسد، گزارشاتي در زمينه طرح به محفل هاي روحاني بهايي مي رسد. مثلاً در لجنه پيمان كار، كادر بهائيان ايران هر روز گزارش خود را در زمينه ارتش ايران در اينكه چگونه اسلحه به ايران وارد مي شود، چگونه چتربازان را آموزش مي دهند، به محفل روحاني بهائيان تسليم مي نمايند. »

نوشته شده توسط امیر طهرانی | لینک ثابت |

جناب وزیر دشمن در خانه است!

موضوع: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 14:4

وزير اطلاعات:

عامل اصلي انفجار شيراز دستگير شد

خبرگزاري فارس: وزير اطلاعات گفت: با تلاش سربازان گمنام امام زمان (عج) و مأموران نيروي انتظامي، عامل اصلي انفجار در حسينيه سيدالشهداي كانون رهپويان وصال شيراز در يكي از شهرهاي شمالي كشور دستگير شد.

به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز، غلامحسين محسني‌اژه‌اي امشب در گفتگو با خبرنگاران، افزود:‌ فرد اصلي كه در بمب‌گذاري مباشرت مستقيم داشت عصر امروز در حالي كه قصد خروج از كشور را داشت شناسايي و دستگير شد و در هنگام دستگيري نيز مسلح بود.
وي با اشاره به اينكه پنج تن ديگر از عوامل اين گروه تروريستي نيز شناسايي شده و از آنها مقاديري مواد منفجره و سيانور كشف شده است، خاطر نشان كرد:‌ اين افراد كه همگي ايراني هستند از قبل شناسايي شده بودند و ارتباطات آنان با كشورهاي خارجي محرز شده بود.
وزير اطلاعات با اشاره به شناسايي سرپل اصلي اين گروه تروريستي در يكي از كشورهاي خارجي، تصريح كرد:‌ اين گروه تروريستي با كشورهاي آمريكا و انگليس ارتباط داشته و پيش از اين نيز از طريق وزارت امور خارجه به آن كشورها اعلام شده بود اما نه تنها هيچ اقدامي در جلوگيري از اعمال تروريستي آنها صورت نگرفت بلكه حمايت نيز شدند.
محسني‌اژه‌اي با بيان اينكه علت عدم انتشار خبر تاكنون احتمال لو رفتن اطلاعات كسب شده و فرار عوامل اصلي بمب‌گذاري بود، تصريح كرد: اين عوامل قصد داشتند بعد از انجام بمب‌گذاري در حسينيه سيدالشهداي شيراز در نقاط ديگري نيز اقدامات تروريستي انجام دهند.
وزير اطلاعات با رد ارتباط اين عوامل با گروه‌هايي كه پيش از اين مسئوليت اين حادثه را بر عهده گرفته بودند، گفت:‌ اطلاعات تكميلي را بعد از پايان تحقيقات به اطلاع مردم خواهيم رساند.
به گزارش فارس، ساعت 21 روز بيست‌ و چهارم فروردين‌ ماه سال‌جاري بر اثر انفجار در حسينيه سيدالشهداي كانون رهپويان وصال شيراز 202 نفر از هموطنان در حين عزاداري اباعبدالله(ع) شهيد و مجروح شدند و پيش از اين مسئولان احتمال خرابكاري و عمدي بودن اين حادثه را رسماً رد كرده بودند.

با توجه به سابقه فعالیت گروه های بهائی در شیراز دور از ذهن نیست که این انفجار توسط عمال انگلیسی و بهائی در شیراز برنامه ریزی و اجراء شده باشد. جناب وزیر دشمن در خانه است!

فکری برای خشکاندن ریشه های متعفن بهائیت در ایران بکنید. یقین با کمک سربازان گمنام امام عصر این امر محقق خواهد شد.

نوشته شده توسط امیر طهرانی | لینک ثابت |

دست صهیونیسم در آستین بهائیت

موضوع: یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 12:36

با نگاهی به پیشینه تاریخی فرقه جعلی و دست نشانده «بهائیت» و همچنین سیر تاریخی تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطین، می توان به رابطه بین «بهائیت»  و صهیونیسم پی برد. رابطه ای که از همان ابتدا به یک همزیستی مسالمت آمیز تبدیل شد و در ادامه هرکدام از طرفین این همزیستی سعی در تقویت طرف مقابل داشت تا در نهایت و به طور غیر مستقیم خودش را تقویت کند؛ حال یا بنا به تشخیص خود یا به تشخیص اربابان استعمارگرشان.

 

به طور خلاصه می توان گفت اسرائیل برای سرکوب کردن و تحقیر هر چه بیشتر مسلمانان و همچنین به نمایش گذاشتن چهره ای موجه در عرصه بین الملل، سعی در حمایت از بهائیان و «بهائیت» کرد که در نهایت توانست توسط همین جماعت جعلی و همچنين با كمك يهوديان مخفي (يهوديان به ظاهر مسلمان شده) كه به «بهائیت» گرايش پيدا كرده بودند، در کشورهای مسلمان منطقه نفوذ کرده و به جمع آوری اطلاعات(جاسوسی) بپردازد و با تبلیغ وسیع از حمایت های خود از این فرقه، دست به یک فریب بزرگ زده و از خود یک چهره صلح طلب و مذهبی به نمایش بگذارد.

 

از طرف دیگر جماعت وامانده از همه جا و همه کس «بهائی»، برای اینکه بتواند در منطقه جایی برای استقرار و ساماندهی پیدا کند، دست به به حمایت از یهودیان مهاجر به سرزمین فلسطین زد و در ادامه از تشکیل دولت یهود در این منطقه حمایت کرد؛ چرا که سران بهائی به خوبی فهمیده بودند که با حمایت از تشکیل دولت یهود در فلسطین، تحت حمایت مستقیم دولت های حامی تشکیل اسرائیل و در ادامه و با تشکیل این دولت، تحت حمایت مستقیم این دولت قرار خواهند گرفت و جایی را برای استقرار و ساماندهی تشکیلاتی بدست خواهند آورد و کجا بهتر از فلسطین و شهرهای حیفا و عکا که به جهت محل تبعید و دفن مؤسسین سرسپرده این فرقه، برای بهائیان اهمیت بسزایی داشته و دارد.

 

عنوان کردن «ارض اقدس» و استفاده از کلماتی اینچنین و شبیه «ارض موعود» یهودیان، از جمله مواردی بود که سران «بهائیت» برای نزدیک ساختن خود به دولت یهود استفاده کردند. بهائیان تشکیل دولت اسرائیل را وعده الهی عنوان می کنند تا هرچه بیشتر به آن مشروعیت بدهند تا به اصل «همزیستی مسالمت آمیز» خود با دولت یهود که حمایت طرفینی می باشد، عمل کرده باشند.

 

امروزه و به علت وجود تعداد معدودي بهائیان در جامعه ایرانی و همچنین رابطه تنگاتنگ جماعت بهائی با اسرائیل، از جمله راهکارهای دولت اسرائیل برای دنبال کردن اهداف خود علیه جمهوری اسلامی ایران، تقویت بهائیان ایران می باشد. آنچه که مدتی است شاهد آن هستیم، و بروز خارجی آن فعال تر شدن سایت های اینترنتی بهائیان به زبان فارسی و همچنین فعالیت های تبلیغی همزمان  بهائیان در نقاط مختلف کشور و در عرصه عمومی می باشد.

 

ارائه چهره انسان دوستانه و صلح طلب از بهائیت و همچنین انعطاف پذیر بودن قوانین و آداب آن، برای پیروان و سوء استفاده از عدم آگاهی و اطلاع برخی از مردم و خصوصا جوانان از مسائل مذهبی، از جمله راهکارهای تبلیغی مبلغان این فرقه ضاله در ایران اسلامی می باشد. آنچه که در پس این تبلیغات و در پی آن افزودن به پیروان این فرقه حاصل می شود، فراهم شدن نیروی انسانی بومی برای انجام فعالیت های ضد نظام در نقاط و سطوح مختلف کشور می باشد. این همان تئوری «انفجار از درون» بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی است.

 

البته این راه و روش تبلیغی روش تازه و نویی نیست و قبلا هم مبلغان مذهبی اروپای مسیحی، هموار کننده راه دولت های استعماری اروپایی برای نفوذ در ممالک دیگر بوده اند. آنچه که اینجا خود را به خوبی نشان می دهد، دست سران صهیونیسم در آستین «بهائیت» است. حالا نوبت بازی «بهائیت» برای اسرائیل است و نقش تازه ای که برای «بهائیت» در نظر گرفته شده، در ظاهر تبلیغ آیینی است که در باطن، اهداف شوم سیاسی دولتمردان صهیونیست را دنبال می کند.

نوشته شده توسط امیر طهرانی | لینک ثابت |

باب و صهیونیسم

موضوع: سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 12:45

«باب» كيست؟
سيدعلي محمد شيرازي بنيانگذار فرقه ضاله «بابيه» در محرم ۱235 قمري در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش رضا و مادرش فاطمه بيگم و بنابه قولي خديجه بيگم نام داشت. خواندن و نوشتن را به شيوه معمول زمانه خويش در شيراز آغاز كرد. هنوز كودك بود كه پدرش را از دست داد، به همين سبب روانه بندر بوشهر شد و تحت كفالت دايي اش قرار گرفت و مدتي را نزد يك مكتب دار كه از پيروان فرقه «شيخيه» بود، به كار آموختن پرداخت. و چون به سن رشد و بلوغ رسيد در كنار دايي خود به كسب و كار در «كمپاني ساسون» كه سهام و مالكيت آن متعلق به يكي از كلان سرمايه داران يهودي بغداد بود و در بندر بوشهر و بمبئي هندوستان به كار تجارت ترياك اشتغال داشت، پرداخت. وظيفه سيدعلي محمد در آغاز اين همكاري، انجام كار بسيار دشوار «ترياك مالي» بود. او وظيفه داشت تا هرروز بيش از ده ساعت در زير آفتاب سوزان بندر بوشهر و اكثراً بر روي بام كاروانسرايي كه به عنوان انبار نگهداري و محل ذخيره ترياك، در اختيار و تملك كمپاني يهودي «ساسون» بود، ترياك هاي خام را كه به صورت مايع در خمره و كوزه هاي بزرگ قرار داشت، بر روي تخته اي مخصوص ريخته و با كاردك فلزي ويژه اين كار، ساعت ها آن را به بالا و پايين مي كشيد و مالش مي داد تا كم كم اين مايع در مجاورت هوا و مالش دادن، تبديل به گلوله ها و حجم هاي سفت و فشرده ترياك شود. سپس آنها را به صورت «لول»هاي 20 گرمي در مي آورد تا به دفتر تجارتخانه «ساسون» در بمبئي هندوستان ارسال شود و در راستاي سياست استعماري انگليس، در منطقه آسياي جنوب شرقي، بويژه چين، با قيمتي در حد رايگان بين مردم بومي آن مناطق توزيع گردد. خاندان معروف نمازي شيراز از عوامل توزيع اينگونه ترياك ها در منطقه چين بودند و ثروت سرشار خود را از رهگذر ترياك هاي مجاني كه از يهوديان مي گرفتند و در منطقه توزيع مي كردند، به دست آوردند.
بسياري از كارشناسان بر اين عقيده اند كه حداقل روزي ده ساعت كار در زير آفتاب سوزان بندر بوشهر به مشاعر «سيدعلي محمد شيرازي» آسيب رسانده و از او موجودي «ماليخوليايي» - كه ادعاي تصرف در ماه و ستارگان را داشت- ساخته بود. اين نكته در خاطرات پرنس كينياز دالگوركي(5) سفير كبير روسيه در ايران درباره سيدعلي محمد باب آمده است.
آشنايي سيدعلي محمد شيرازي (باب) با خانواده يهودي و سرمايه دار «ساسون»(6) تأثيرات مهمي در زندگي او گذاشت و وي را با كانونهاي مهم يهودي آشنا ساخت كه بنا به اعتقاد پاره اي از مورخين پايه هاي اصلي ادعاهاي او درباره «باب امام زمان بودن» و يا بنا به اعتقاد فرقه «شيخيه» ادعاي «ركن رابع» بودن او از همين ايام و در ارتباط با همين كانون ها شكل مي گيرد.
«سيدعلي محمد شيرازي» (باب) كه دوران مكتب و تحصيلات مقدماتي خود در بوشهر را تحت نظر معلمي به نام شيخ عابد كه داراي اعتقادات متعصبانه «شيخيگري»¤ و از پيروان شيخ احمد احسايي پيشواي بزرگ و بنيانگذار اين فرقه بود، گذرانده و در شمار معتقدان اين فرقه درآمده بود، با هدف تكميل معلومات خود، سفري هم به كربلا مي رود و در آنجا مدت زماني را در كلاس درس سيدكاظم رشتي پيشواي وقت «شيخيه» و جانشين شيخ احمد احسايي، مؤسس اين فرقه، حضور مي يابد.
بابي ها و بهايي ها سيدعلي محمد شيرازي را صاحب «علم لدنّي» مي دانند و در اين مورد بشدت مبالغه مي كنند. آنان در مورد حضور وي در كلاس درس سيدكاظم رشتي چنين مي نويسند:
«تا سيدباب به محضر سيدرشتي ورود فرمودند با اينكه حضرت باب جواني بود بيست و چهارساله و سيد (رشتي) مردي پنجاه ساله، اين تاجري محقر و آن عالمي موقر، درس را احتراماً له موقوف نمود و توجه تلاميذ را به صحبت حضرت باب معطوف فرمود و در حين صحبت چنان احترامات فائقه و تكريمات لائقه از مورود نسبت به وارد ظاهر مي شد كه همگي در شگفت و حيرت افتادند و مسائلي از آثار ظهور موعود در ميان آوردند كه پس از اين مقدمات و بروز داعيه ايشان همگي طلاب آن مسايل را راجع به سيد باب دانسته و غرض سيدكاظم رشتي از اين مسايل و اذكار آن بود كه به طلاب بفهماند حضرت باب قائم موعود و مهدي منتظر است. . . »(7)
سيدكاظم رشتي درسال 1259 مي ميرد و هيچ يك از شاگردان و خواص خود را براي جانشيني اش انتخاب نمي كند و چند روز قبل از مرگ خود، در حضور گروهي از مريدانش اعلام مي دارد كه بزودي حضرت صاحب الزمان يا به قول پيروان فرقه شيخيه، «ركن رابع» ظهور خواهد كرد و خود اداره امور مسلمين و جهان را به دست خواهد گرفت و جهان را به سمت قسط و عدل رهبري خواهد كرد.
زماني كه سيد كاظم رشتي از دنيا رفت، علي محمد شيرازي در بوشهر بود و همراه با دايي اش در خدمت تجار يهودي، بويژه تجارتخانه «ساسون» به كار فرآوري و آماده سازي ترياك اشتغال داشت. در آن زمان بيش از پنج سال بود كه «سيدعلي محمد» با يهوديان و تجارتخانه «ساسون» در ارتباط مستقيم بود. از اين روي اين ادعا كه سيدعلي محمد شيرازي به تشويق و اغواي يهوديان خود را جانشين سيدكاظم رشتي و پس از آن «باب» امام زمان خوانده است، دور از انتظار نيست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
5- پرنس كينياز دالگوركي وزيرمختار دولت روسيه تزاري در نخستين سالهاي سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بود. او ابتدا به عنوان مترجم سفارت روسيه در سال 1834 م به ايران آمد و با تظاهر به اسلام از حسن ظن و سادگي برخي از مسلمين سوءاستفاده و در ميان آنان نفوذ مي كرد. وي از همين رهگذر موفق به نفوذ در خانقاه احمد گيلاني شد و در همانجا به شناسايي افراد مستعد براي اهداف مورد نظر خود پرداخت. دالگوركي بعد از مدتي به عتبات مي رود و در مجالس درس «سيدكاظم رشتي» با سيدعلي محمد شيرازي (باب) آشنا مي شود. وي در كتاب خاطرات ايام سفارت خود در ايران، بخشي را به روابط خود با سيدعلي محمدباب اختصاص داده وطي آن تشريح كرده است كه چگونه سيدعلي محمد باب در آفتاب سوزان بر روي بام مي رف